خرید بک لینک

فک کنم یه چهار ماهی بود ندیده بودمش؛به یه روبوسی رسمی قانع نبودم خب؛ خواستم بغلش کنم که همه ی دلتنگیم که این روزا براش داشت سر میرفت روخالی کنم؛ گردنشو گرفتم و صدام به گوش همه رسید:

آخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

چطوری داداشی؟

کار داشتم و دیرم شده بود اما دلم نمی اومد ازش دل بکنم وبیام بیرون از خونه, تند تند گفتم: امشب در اختیار مایی هااااا، جایی نمیریااااا

اینقدر سر صبحی تو خونه جیغ جیغ کردم که وقتی پامو از در حیاط گذاشتم بیرون ؛ توسکوت صدام و سکوت کوچه و نیش تا بناگوش باز؛ صدای جیغ جیغای پر هیجان و پر ذوق چند دقیقه پیشم هنوز تو گوشم می پیچید

دوست دارم داداشی

دوست دارم

:)

:)

:)


برچسب: اينجايي, نویسنده: هلیا اسدیان تاريخ: سه شنبه 4 مهر 1396 ساعت: 19:12

صفحه بندی