ازت خبر ندارم... مي ترسمم ازت خبر بگيرم و بگي حالم بده و حالم بد بشه
نه اينکه چون حالم بد ميشه خبر نگيرم هااا ، نه ، حالم بد بشه که حالت بده و مي دونم کاري ازم برنمياد جز دعا
هرچند که اگه بپرسمم مثه هميشه شاکرانه مي گي خوبم، نه واقعانه...بماند که چهرت چيزي ديگه ميگه
خدا کنه خوب باشي و صبور...و خوب همون چيزيه که ... نمي دونم
واقعا نمي دونم
(براي دوستي به نام سميرا)
برچسب:
نویسنده: هلیا اسدیان