حال من خوب نيست و تو نمي فهمي
نپرس از حالم
( دلم مي خواد برم صبر سميرا رو بوس کنم وآروم بگيرم به خط نوشتش با مضمون: رضيتُ بالله رباً
کاش صبرت حجم داشت
نه،نه،معلومه که داره، کمم نيس
ولي کاش لامسه، لمسش مي کرد، بغلش ميکرد،مي بوسيدش ،نازشو مي کشيد، التماس مي کرد و مي گفت: ميشه يه خورده هم مال من بشي¿¿¿)
برچسب:
نویسنده: هلیا اسدیان