خب غر نزن ديگه؛ قول ميدم بيشتر از تو دوسش نداشته باشم
قول مي دم تازه وارد امروز؛ تو دلم؛ جاي يار ديرين10 سالمو تو دلم نگيره
مي دونم؛ ميدونم قبلا هم برق اون قبليه نگامو گرفت اما خب خودتم مي دوني که؟ هيچ وقت برام جاي تو رو گرفت؟؟؟
رفتن طرف اون از اولشم اشتباه بود؛هيشکيم بهم هيچي نگفت خب.آها فقط يادمه پارسال يه بار تسنيم يه کوچولو يه اشاره اي کرد منم تاييد کردم...اشتباه بود چون وقتي اومدنگاه هاي زيادي رو هم دنبال خودش آورد و من تا کنارش نزاشتم و دومرتبه امسال سمت تو نيومدم؛نفهميدم... تا اونو کنار بقيه ديدم و برقش چشامو زد و با خودم گفتم خب وقتي توجه منه خانوم رو جلب کرد قطعا توجه آقا رو بيشترتر جلب مي کنه؛ نفهميدم... اشتباه بود چون کمتر از تو شبيه مامان زهرام (س) مي شدم...چون ,حالــــــــم با {تويه} که بهتره و بي شک بهتره؛ همون رضايت حضرت مادره
من يادم نميره که تو تو اين 10 سال چي سيلي هايي به نگاه ها و تو اين 3 سال اون چه قهقهه هايي به نگاه ها زد
قول ميدم اينبار، ايني که امروز موقتا جاي تو رو مي گيره ، برقي نداشته باشه تا نگاهي برق بزنه
ببين؛؛؛ من بوسيدمت و قول دادم
حتي عاشقانه تر از اولين بوسيدنت،مهر ماه، تو مسير کتابخونه مرکزي تا در شمالي...يادته؟؟؟ اونبار شاکرانه و اينبار عاشقانه بوسيدمت...
اخم نکن ... بوسيدمت و قول دادم چادرٍ نازنينٍ سنتيٍ من :)

برچسب:
نویسنده: هلیا اسدیان