نميدونم چطور ب من اعتماد مي کنه و ي سري چيزا رو ميگه با اينکه هربار از من پرسيده چته؟ فقط اشکامو ديده و سکوت اما امروز از مشکلش گفت... کامل گفت...
هنوز حالم بده
حالم بده واس حالش؛ که ميگه خوبم اما محاله خودتو جاش بزاري و حال خوب واست بمونه
(چقدر بده که فقط مي تونم بغض کنم و گريه...کاري ازم بر نمياد و اين، خفه کنندس)
برچسب:
نویسنده: هلیا اسدیان