به وقت بامداد
◷
تاریخ انتشار: 1396/4/6 | ساعت: 8:52
یکی از همین فیضای روح شاد کن مجردی نصفه شب،مسخره بازی پیامکی با نجمه ست... الحمد الله علی کل حال :) نوشته شده در سه شنبه 96/4/6ساعت 2:30 صبح توسط ریحان نظرات ( ) |
وابستگي مصيبته
◷
تاریخ انتشار: 1396/4/6 | ساعت: 8:52
من جسما خسته و روحا سرمست بودم ،،، و منتظر تولدی پاک و عیدی از حضرت منتظر...بعد چند ساعتی که از پیاده روی حوزه تا شهدا و تا مغازه های پرچم فروشی و غیره تا حرم و خیره شدن تو چشای شاه خراسان ،جلوی حرم از زینب و حال مضطر دلچسب زینب (لااقل برای من) جدا شده بودم و به سمت خونه پرواز کرده بودم ک اهل بیت د
نجمه
◷
تاریخ انتشار: 1396/4/6 | ساعت: 2:19
اصلا همه دلخوشی من از دوستی تو ، دل پاک توست... بلندتر از کوتاهیه همین مدت کمی که میشناسمت ،،، همه پاکیت رو قربون نوشته شده در یکشنبه 96/4/4ساعت 1:6 صبح توسط ریحان نظرات ( ) |
ترم هشت و تمام
◷
تاریخ انتشار: 1396/4/6 | ساعت: 2:19
از روز آخر دیدن بعضی دوستام تو اخرین روز امتحان،تو ترم آخر،،،اصرار زهرا ب موندنش تا اخرین ساعت با وجود بیکاریش ،اس نجمه ب تکرار دیدنم ، بغل کردن سمیرا بعد امتحان حافظش و نگاه تسنیم رو موقع خدافظی خیلی دوست داشتم ... و از همه اینا بیشتر،نگاه ساده اما دلنشین تسنیم شرح حال همه ی یک روز خاص تر، خلاصه شد...
به تو مديونم من
◷
تاریخ انتشار: 1396/4/6 | ساعت: 2:19
[نوشته ي رمز دار]
اگر امروز اگر فردا
◷
تاریخ انتشار: 1396/4/6 | ساعت: 2:19
حسینـــــــ بنـــــــــــ علیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــgahi ham sokoot sabr nist ( و شــــایـــد تحملــــ درونـــــ ؛ بهــــــ آرامــــــ مردنـــــــ استــــــــ ) جنت مرا بیروی او هم دوزخست و هم عدو من سوختم زین رنگ و بو کو
اين عيدها نه بر ما عيد است نه بر صاحب ما
◷
تاریخ انتشار: 1396/4/6 | ساعت: 2:19
کجا هستند مسلم ها و میثم ها و سلمان ها کجا هستند مالک ها، ابوذر های دوران ها اگه از حالم بپرسین که خودتون میدونین،مدت زیادی نیست اما اینقدری هست که ته دلم رعشه بگیره از یک نبود و با دلهره ی دلتنگ بنویسم چقدر جای خالی تون برام حس میشه... یا صاحب الزمان...جان جهان (هنوزم می لرزن د
دل آرام يا آرام دل،چه فرقي مي کند،وقتي نامش،حسين است
◷
تاریخ انتشار: 1396/4/2 | ساعت: 1:25
گر مرا هیچ نباشد، نه به دنیا نه به عقبی چون تو دارم ، "همه" دارم دگرم هیچ، نباید ... دل به سختی بِنَهادَمْ پس از آن دل به تو دادَمْ... نوشته شده در دوشنبه 96/3/29ساعت 8:42 عصر توسط ریحان نظرات ( ) |
باز هم لال ميشوم
◷
تاریخ انتشار: 1396/4/2 | ساعت: 1:25
خدایا درک و فهمی بهم بده که بتونم هضم کنم نگرانی های بی پایان یه پدر رو ک شاکی نشم ، ک کلافه نشم از اینکه : یه پدر، سد دیدن پدر دیگه ای می شه خدایا من چه جوری چرتکه بندازم،¿ چه جوری و با چه فرمولی به حساب و کتاب بشینم، از چه اعداد و ارقامی،ضرب و تقسیمی استفاده کنم که تهش باز ختم شه به نتیجه صبر سکوت
نشدم لايق ديدارت،،،حسرت
◷
تاریخ انتشار: 1396/4/2 | ساعت: 1:25
اسمم واس پیاده روی نجف تا کربلای عرفه دراومد.دل تو دلم نیس.دعا کن سنگ اندازی نشه...بهانه و اگر و اما نشه...برام بمونه... سه چهار روز پیش،وقتی داشتم این پیام رو برا فاطمه ارسال میکردم... انگار بین هیاهوی ذوق امید،ته دلم می شنیدم: بازم قراره از این چشمه،تشنه برگردی و امروز مینویسم:درست شنیدم
ان الحسين مصباح الهدي و سفينة النجاة
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/29 | ساعت: 16:01
از هر طرف که رفتم ، جز وحشتم نيفزودزنهار از اين بيابان، وين راه بي نهايت...
به هزار و يک نام
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/29 | ساعت: 16:01
یا رب به رسالت رسول ثقلین یارب به فدا کننده ی بدر و حنین عصیان مرا دو نیم کن در عرصات نیمی به حسن بخش و نیمی به حسین... (که خود گفتی،بخوانید تا اجابت کنم)
بيچاره منم
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/29 | ساعت: 16:01
خوشا به حال خیالی که در حرم داردوهر چه خاطره دارد از آن محل دارد... "حسین" همین اضطرار چشمان ملتمسین نوشته شده در دوشنبه 96/3/29ساعت 4:3 صبح توسط ریحان نظرات ( ) |
آقاي دل رسواي من
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/29 | ساعت: 16:01
نازنين آقاي منچه مي کني با دلي که غرق خجالت توست¿¿¿
روز و شب هاي بي روح
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/22 | ساعت: 17:51
نگو تو تو اين شبا نمي دوني من چيه دردم....
پس لرزه هاي ايمان
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/22 | ساعت: 17:51
چه آمد بر سر ما:مَنَ مْدِلَ مْوَ ايمانَ مْ خدا
تشنه ي رمضانم
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/22 | ساعت: 17:51
روزهايم هستروزه هايم هستآنچه در قلبم نيستحسِ خوبِ روزهاي روزه داريست...
تو روبروي التماسم باش
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/22 | ساعت: 17:51
خسته بودم و مستاصل...هم جسمی،هم روحی...دلم خسته بود که چرا امون نامه ش نمیدن...کفشام خسته بودن که چرا امون نامه ش نمیدم...درد داشتم...چشمانی که تا خیره همه ی شاهیت میشدن پلکامو قسم ایه میدادن که ب ارامش خواب برسن...و منی که همه شب رو منتظر رسیدن عصر دیدار امروز بودم... یادم نیست از کی ،از ی خانومی
من گره مي اندازم و تو...
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/22 | ساعت: 17:51
،،،...همینقدر سرد و بی روح روبه رویم می نشینی...،،، تنها جمله ی معترضه ی دلم بود ... (میدانم) زمان هم دیگر تو را آشنایم نمیسازد،وقتی دلت،با من، (نمیسازد)
رها
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/5 | ساعت: 22:56
هر روز احساسمو،،، مي کشم:) (خدا شکر به رهايي)