مسجد امام رضا دانشگاه
بعد فارغ التحصيلي , من دلم واس هيچيه اين دانشگاه تنگ نشه؛ جز همين مسجد امام رضا ع (تلقين نيس،خرافات نيس؛جوگيري هم نيس اما نمي دونم چي داره، به خيليا هم گفتم؛ تقريبا به هرکي مي رسم مي گم؛ نمي دونم اين مسجد چي داره که درب و داغون ترين حال عالمم داشته باشم پام به اين مسجد مي رسه ميشم مثه ماهي تو آ
من صبر ايوب ندارم
 حال من خوب نيست و تو نمي فهمينپرس از حالم  ( دلم مي خواد برم صبر سميرا رو بوس کنم وآروم بگيرم به خط نوشتش با  مضمون: رضيتُ بالله رباًکاش صبرت حجم داشتنه،نه،معلومه که داره، کمم نيسولي کاش لامسه، لمسش مي کرد، بغلش ميکرد،مي بوسيدش ،نازشو مي کشيد، التماس مي کرد و مي گفت: ميشه يه خورده هم مال من بشي¿¿¿)
توکل با چاشني غر!!!!
خب ،خب،مي دونم به اندازه ظرفيت ميدياااااااااما ي درصد فک کن بشه غر نزد...  (مني که موقع مصاحبه حوزه باد به غبغب انداختم ، با ذوق چشام و لبخند لبام در سوال بارزترين ويزگي اخلاقي تون چيه¿ گفتم:خيلي صبورم... کاش الان بپرسن تا بگم: داره ته مي کشه...
خدا کنه خوب باشي
ازت خبر ندارم... مي ترسمم ازت خبر بگيرم و بگي حالم بده و حالم بد بشهنه اينکه چون حالم بد ميشه خبر نگيرم هااا ، نه ، حالم بد بشه که حالت بده و مي دونم کاري ازم برنمياد جز دعاهرچند که اگه بپرسمم مثه هميشه شاکرانه مي گي خوبم، نه واقعانه...بماند که چهرت چيزي ديگه ميگهخدا کنه خوب باشي و صبور...و خوب همون...
اضطرار
يَا سَيِّدِي يَا مَنْ عَلَيْهِ مُعَوَّلِي يَامَنْ إِلَيْهِ شَكَوْتُ أَحْوَالِي يَارَبِّ يَا رَبِّ يَا رَبِ...  چقدر فضا سنگينهتقريبا همه ديشب تا امروز رو دارم مصنوعي نفس مي کشمنکنه همين اشکام راه نفسمو باز مي کنه¿دارم خفه مي شم...
دوست ندارم اسفند
 نگام کرد و گفت: چته ريحان¿¿¿ نگاش کردم و گفتم: حالم خوش نيست و اين حال منو تو نمي فهمي... (با خودم فکر کردم تکرار بعضي حالا شديدا چندشن، اما اون حال لزومي نداره لزوما عشق و عاشقي باشه،نه.)
رهايش
 من، دارم،جان،مي دهم، و، يک،رهايش،را،انتظار،مي کشم...  (به گمانم ،بهار امسال را،بهاري ام)
و لايمکن الفرار من حکومتک
راستي چقدر خوب است که اعتکاف امسال، فروردين ماه است...خوب است که تو شتابان در راه هستي و من تنها نويد بهار براي دلم را خوشحالم  ( حالت که له ميشه،هرکسي دلش مي خواد فقط حدس خودش رو سنجاق کنه به پيرهن تنت و تو بوق و کرنا کنه )
زهرا
وقتي جز دعا کاري در توان خود نمي بينم،وقتي در قنوت هايم نگاهم مي کني،وقتي از درد  بي امان اين روزهاي تو دردم ميگيرد و بي امان تمام مسير خسته ي دانشگاه تا خانه را با همه ي وجوديم،"امن يجيب "مي خوانم و چشمان خيره ب خيابانم احساس مي کنند ک هر از گاهي خيابان از پشت شيشه اتوبوس  تار مي شود ، اين يعني:به ...
خواهي در وصل....
از صهباي اينجا، تا صحراي کربلا.....ارادتمند آقا  کس ندانست که در اين بحر عميقسنگ ريزه قرب دارد يا عقيق
تا گام نهي به دلانه ي من، من دگر ريحانه ام
دارم روال طبيعي زندگي رو طي ميکنم،کتاب استاد پناهيان روب روم،ي دستمم قلم و دست ديگم زير چونم  ، حتي حال بالا اوردن سرم واسه نگاه کردن ب رضا و تاييد نمکاي بي نمکي ک ميريزه ندارم،سکوت ميکنم و هي خط مي کشم و شماره مي زنم و ب اصطلاح خودم تو فکر هر چي زودتر خلاصه کردن کتاب تحقيقي حوزه اما وقتي مسير خطوط ...
که شرط عاشقي بي قيل و قالي است
  اين شبا نه غر مي زنم، نه گله، نه شکايت، فقط مهرتون که قلبمو از جا مي کنه واشکام ميريزه؛مث بچه آدم  يواشکي با حالتون ميشينم يه گوشه تا نصفه شب مي خوامتون و ميگم :دلم گيره خدا...يه کاري کن...            روزي که گويي : بيامن اين روز را عااااااااااااااااااااااشقم
مغناطيس حسين در راه است
ا    ر    ب    ع     ي     ننزديک استو ترس،نزديکترترس رفتن همهمه هايي که ميروند و رفتن مني که مي ماند، ديوانه ام مي کند   صبر بر مصيبت افضل الاثر است يا معصيت ¿¿¿¿¿¿¿¿¿¿ ندانمهمين دانم ، صبر بر محبتشق القمر است
چونکه اربابم تويي
 نيم ساعت ديگه کلاسم شروع ميشه و من نمي دونم با اين لرزش بي امون دستام چه کنم؟؟؟ چه مي کني در  دلم  آقاچقدر  دوستت دارم آقا