من از مشک به اشک رسيدم
◷
تاریخ انتشار: 1395/8/1 | ساعت: 3:26
تو رو شايد دير، آرزو کردم... يادمه بچه تر که بودم (اول راهنمايي)،تو سالن مدرسمون واس سيد الشهدا مراسم گرفته بودند و کف رو موکت کرده بودند و بچه ها رو هم نشونده بودند و مداح آورده بودند و چراغارو هم خاموش کرده بودند که کلا شرايط واس عزاداري و اشک بر مولا فراهم باشه.من همينطور به ذکر مصيبت مداح گوش مي...
باز طوفاني شده درياي دل
◷
تاریخ انتشار: 1395/8/1 | ساعت: 3:26
همين صبح سرد منپر از هواي گرم تو...(لبيک يا حسين)
دستگيري کنيد
◷
تاریخ انتشار: 1395/8/1 | ساعت: 3:26
از شما چه پنهان آقا جان ،دستم به هيچ کاري نميرود چه برسد به اين ... (دلم گيره)
يا قتيل العبرات
◷
تاریخ انتشار: 1395/8/1 | ساعت: 3:25
وقتي سميرا فقط سعي مي کرد ارومم کنه و من در جواب همه ي متطقاي مهربونش فقط اشک ريختم و گفتم و گقتم و گفتم که: دلم گيره چقدر مي شنيدي اقا¿¿¿¿
تکرار
◷
تاریخ انتشار: 1395/8/1 | ساعت: 3:25
دلم گيره لابه لاي حرفاي شيرين استاد بابايي ، کام من تلخه