من از مشک به اشک رسيدم
تو رو شايد دير، آرزو کردم... يادمه بچه تر که بودم (اول راهنمايي)،تو سالن مدرسمون واس سيد الشهدا مراسم گرفته بودند و کف رو موکت کرده بودند و بچه ها رو هم نشونده بودند و مداح آورده بودند و چراغارو هم خاموش کرده بودند که کلا شرايط واس عزاداري و اشک بر مولا فراهم باشه.من همينطور به ذکر مصيبت مداح گوش مي...
يا قتيل العبرات
وقتي سميرا فقط سعي مي کرد ارومم کنه و من در جواب همه ي متطقاي مهربونش فقط اشک ريختم و گفتم و گقتم و گفتم که: دلم گيره چقدر مي شنيدي اقا¿¿¿¿
تکرار
دلم گيره لابه لاي حرفاي شيرين استاد بابايي ، کام من تلخه